اگه ماهی بودم ،حسرت آزادی نمی خوردم و تمام دریا و رودخانه مال خودم
بود وهمه جا شیرجه می زدم ، فریاد میزدم ، آواز میخوندم وبه ریش آدمهای
خفه و محدود می خندیدم !
اگه ماهی بودم ، نیاز به لباس و پوشاک نداشتم که هر روز بمن بگن حجابت
درست کن یا با پیرهن آستین کوتاه و کراوات و بافلان لباس بیرون نیا !
اگه ماهی بودم احتیاج به روغن کوپنی نداشتم که هر روز به مغازه بغلی
التماس کنم : کی کوپن روغن اعلام می شه ؟ بعد هم ماهی های بیچاره رو
توی اون بچرزونم ! اوف به شما آدمها !
اگه ماهی بودم ، از خرج وبرج بیماری خودم و عیال واولادم و پول زیر میزی
پزشکان با انصاف ! و خرید داروهای کمیاب و گران قیمت ، فارغ بودم !
اگه ماهی بودم ، آزادانه توی انتخابات شرکت می کردم و هیچ وقت به
کوسه های خونخوار و دغل باز رای نمی دادم !
اگه ماهی بودم صدای صفیر تفنگها را نمی شنیدم ، ناله گرسنگان ، غریو
یاغیان ، فریاد ستم گران ، غرش توپ و تانک و رعد و هواپیما را هرگز
نمی شنیدم !
اگه ماهی بودم ، نیازی به وام مسکن و بیمه درمانی و بیمه عمر و بیمه
شخص ثالث و بیمه بیکاری و مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد
ودکترا و پس انداز و و و و و و و نداشتم !
اگه ماهی بودم ، شبها ، اضطراب و کابوس در من نمی جوشید و روزهای
بی رمقی رو در فضای غبار آلود سر نمی کردم !
اگه ماهی بودم ، غصه فروریختن دندانه های کاخ پاسارگاد و تخت جمشید
و از بین رفتن همه میراث های فرهنگی کشورم رو نمی خوردم !
اگه ماهی بودم ، کسی مرا به بند نمی گرفت ودر بند بمن واجبی نمیدادند
که بخورم وفاتحه ( ) زنجیره ای رو بخونم !
اگه ماهی بودم ، نیازی به پیدا کردن محلی جهت پارک ماشینم نبود و برای
تهیه قطعات خودرو و کارت بنزین ، پیش هرکس وناکس تا کمر خم نمیشدم !
اگه ماهی بودم ، احتیاج به عصا ، دندان مصنوعی ، چتر ، کلاه گیس ، عینک
، چادر و مقنعه و طلا و جواهر آلات و هزار کوفت و زهر مار ، نداشتم !
اگه ماهی بودم ، اجاره نشین نبودم و غصه مال الاجاره و پول آب و برق و
فاضلاب و گاز و تلفن و موبایل و قسط وام ازدواج و قسط خودرو قراضه ام
و قسط وام خود اشتغالی و سود بانک و و و و و و نمی خوردم !
اگه ماهی بودم احتیاج به وکیل و وزیر شدن و رئیس جمهور شدن و مدیر
اداره و شرکت وخم و راست شدن و چاپلوسی و دغل بازی و ریش
گرو گذاشتن و قسم خوردن و دور زدن قانون نداشتم !
اگه ماهی بودم ، بیماری های سرطان و دیابت و آپاندیست و کچلی و
و کوری و آنفولونزای مرغی و خوکی و میمونی ! سراغم نمی آمد !
اگه ماهی بودم ، برای زائیدن یه بچه فسقلی ، گرفتار دکتر و درد زایمان
و سزارین و شیر خشک نمی شدم ودر عوض روزی هزاران تخم می ریختم
که هم چند تا ماهی ترگل و ورگل ازم پا می گرفت ! هم مابقی تخم ها ،
میدادم ماهی های دیگه بخورند و غصه نان شب ، نخورند !
اگه ماهی بودم ، توی همه سفره های عید نوروز با لباس سرخ و دم طلائی
، جایم بود ودر تنگ بلورها ، می رقصیدم و عشوه گری می کردم !
اگه ماهی بودم ، واسه دل مشغولی آدمها ، احتیاج به ساختن سالن
سینما ، تئاتر و دانسینگ و غیره نداشتم و برای خنداندن آنها دلقک نمی
شدم ، طنز نمی نوشتم ، جوک نمی گفتم و اس ام اس بی تربیتی نمیدادم ،
اگه ماهی بودم ، نیازی به وبلاک و بسایت و ایمیل و فیلتر شکن نداشتم
ودر تمام عرصه دریا و رودخانه با همنوعانم ، بدون فیلترینگ و حصار و
محدودیت ارتباط عاطفی و تنگاتنگ داشتم !
اگه ماهی بودم ، عقایدم ،برام آزاد بود و از ترس تبعید و اعدام و اشتغال ،
جهت نان خوردن ، مجبور نبودم یه روزی ریش بگذارم ، یه روزی سبیل و یه
روزی پیشانیم رو بسوزونم که بگم از شدت عبادت اینجوری شده ، یه
روزی حجاب سفت و محکم و یه روزی رپ و شورتک ویه روزی از شدت
دلزدگی از مذهب و مسلک ، به تن فروشی و خوشگذرانی افراط کنم !
اگه ماهی بودم ، محیطی برام درست نمی کردند که اول جوانی ، معتاد
بشم و بعد هم برای یه نخود تریاک و هروئین و حشیش و کراک و شیشه
وقرص روان گردان ، پاچه مالی هر کس وناکس کنم ، بعد هم گوشه
خیابونا ، بیافتم و لگد بخورم و همسرم ازم جدا بشه ، بچه هام آواره بشن
و بطرز نکبت باری تلف بشم
بالاخره اگه ماهی بودم ، و یه روزی توی دام آدمها ، گرفتار می شدم ،
قبل از اینکه با چاقوی تیز ، شکمم رو بشکافند ، با سرعت هوای کثیف و
مه آلود دنیای آدمها رو استنشاق می کردم تا بمیرم و داغ اعدام و مرگ
فجیع رو بر دلشون بگذارم ! کاش
تقدیم به : نیما نعمتی زاده هنرمند فعال صدا وسیمای ایران ، به مانا آقائی شاعره معاصر وبه خانواده محترم ظریفی .
این قطعه ازسرخشم سروده ام .